محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

148

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

2 - انقلاب توابين كه برهبرى سليمان بن صرد خزاعى براى خونخواهى حسين ( ع ) قيام كردند . 3 - انقلاب مختار براى خونخواهى حضرت ابى عبد اللّه الحسين ( ع ) . 4 - انقلاب زيد بن على بن الحسين . ( ع ) 5 - انقلاب يحيى فرزند زيد بن على بن الحسين . ( ع ) 6 - انقلاب آخر عصر بنى اميه ، انقلاب عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بود كه در ايام حكومت مروان آخرين حاكم بنى اميه كشته شد . فرزندان على و فاطمه ( ع ) كشته ميشوند كه عدالت و آزادى و مساوات را بين مردم بوجود آورند ، و يكى پس از ديگرى شربت شهادت مينوشيدند ، تا اين هدفهاى عالى را با خون پاك خود آبيارى نموده و با روح مقدس خود به آنان روح دميده و بثمر برسانند . اين خونها و انقلابها شاعرى را بوجود آورد ، شاعرى كه مثل او دنيا نديده و پس از او كسى در راستگوئى و جهاد و اخلاق و شجاعت و جرعت مانند او بوجود نيامد . پس از اين شاعر كسى در مبارزه عليه باطل و دفاع از حق ، و ياوران آن مانند او چشم بجهان نگشوده شاعرى بود عالم به حق و ياوران و آن و مجاهدى بود كه از انقلاب خود انتظار مال و شهرت و مقام نداشت فقط منظور اين شاعر انقلابى يارى خدا و حق و پيغمبر ( ص ) و فرزندان او بود مقصودش ريشه‌كن شدن بيدادگرى و فرومايگان بود ، مقصودش نابود كردن بندهاى اسارت و زنجيرهاى گران بود . اين شاعر « كميت » فرزند زيد اسدى است . مسعودى در مروج الذهب ج 3 ص 242 طبع 1948 مينويسد : « موقعى كه كميت اشعار هاشميايات را گفت ، رفت بصره و بحضور فرزدق شتافت ، و به او گفت : اى ابى فراس ! من فرزند برادر تو هستم . فرزدق گفت : پدر خود را معرفى كن ، كميت معرفى نمود . فرزدق گفت : صحيح گفتى ، حاجت تو چيست ؟ كميت گفت : اشعارى بزبانم جارى شده و گفته‌ام ، و شما داناى طائفه « مضر » و شاعر آنان هستى ، دوست ميدارم ، كه آنچه گفته‌ام شما به‌بينيد ، اگر شايسته انتشار است اجازه فرمائيد ، و اگر قابل نشر نيست مخفى كنم فرزدق گفت بخوان كميت گفت : سرمستيم از عشوهء دلدار نباشد * نزبازى و شوخى ، كه سزاوار نباشد « 1 »

--> ( 1 ) طربت و ما شوقا الى البيض اطرب * و لا لعبا منى و ذو الشيب يلعب ؟